رضا قليخان هدايت
1680
مجمع الفصحاء ( فارسي )
ز ابر گشت هوا جاى ديو و معدن دد * ز لاله گشت زمين جاى نور و معدن حور گسسته ابر بهارى طويلهء لؤلؤ * شكسته باد شمالى شمامهء كافور يكى ز خاك نماينده ديبهء منقوش * يكى ز تاك فشاننده لؤلؤ منثور زمين چو خز ملون به گونهگونه نبات * هوا چون شعر مطير ز گونهگونه طيور شكفته لاله چو رخسار دلبر مىخوار * دميده نرگس چو چشم لعبت مخمور و له ايضا سرشك ابر آذارى زمين را كرد پرگوهر * نسيم باد نيسانى هوا را كرد پرعنبر ز گلبن گل همىخندد ز مشك آزين همىبندد * كنون نرگس بپيوندد به هم مينا و سيم و زر هوا چون خوى دلبندان گهى گريان گهى خندان * چو ديوان خداوندان زمين در زينت و زيور شكفته لاله بر هامون چو مشك آميخته بر خون * دميده بر شخ آذرگون چو عود افكنده در آذر بنفشه چون دل مردى كش از هجران رسد دردى * و يا چون نيلگون گردى فراز ديبهء اخضر بنفشه بر چمن بينى فراز او سمن بينى * يكى را چون شمن بينى يكى را چون بت آزر و له ايضا هميشه بد بود اندوه و درد و فرقت يار * بويژه وقت گل [ و ] صبح روزگار بهار كنون كه باد بهارى كنار پرگل كرد * تهى شده است مرا از گل و بنفشه كنار بهار روشن بر من حصار كرد فراق * كنون كه لاله و گل سر برون كند ز حصار ز درد و فرقت آن چون چنار قامت دوست * همىبنالم چون فاخته ز شاخ چنار