رضا قليخان هدايت

1855

مجمع الفصحاء ( فارسي )

فتح و ظفر هم‌ركاب فخر و شرف هم‌عنان * يمن قرين يمين يسر رفيق يسار داشته در زير ران سر سبكى خوشخرام * ره‌بر و هامون‌نورد كه بر و درياگذار چرخى در زير او تابان شكل هلال * كوهى بر روى او رخشان زرّ عيار كشتى شوريده بحر كوكب تاريك شب * قلعهء روز نبرد آهوى روز شكار خاصهء سلطان برو چون آفتاب از بها * وان فلك‌آساى [ رخش ] چون فلك اندر [ مدار ] ساعت ساعت بر او راى ملك را نظر * منزل منزل بر او سعد فلك را نثار اى به بر مهر تو مهر فروزان سها * اى به بر كين تو آتش سوزان شرار با ادب عقل تو چرخ نباشد قوى * با تلف جود تو كوه ندارد يسار [ گشتى مانند ابر ] بسى بر سر شخ‌هاى تند * [ رفتى مانند ماه ] در دل شبهاى تار بودت هر خاربست تازه‌تر از گلستان * گشتت هر سنگلاخ نرم‌تر از مرغزار طبع چو دريا فراخ راى چو گردون بلند * عزم چو شمشير تيز حزم چو كوه استوار با ادب دلپسند با سخن جان‌فروز * با خرد بيكران با هنر بىشمار با همه عالم جواد وز همه گيتى فزون * در همه ميدان تمام بر همه دانش سوار آنكه به صد ناز شاه بر [ ] ش پيش تخت * آنكه به صد فخر ملك پروردش در كنار تا تو بياراستى درگه عالى به شعر * گشت هوا پربخور گشت زمين پربخار همسر شكر است و حرز مدح تو بر هر زبان * هم تك‌باد است و ابر نام تو در هر ديار در تهنيت فتح هندوستان و قلاع آن اى يل هامون نورد اى سركش جيحون‌گذار * از تو جيحون گشت هامون روز جنگ و وقت كار عزم تو در هر مكانى آتشين راند سپاه * حزم تو در هر مقامى آهنين دارد حصار [ مانده گرد از بارهء ] تو خاره در هر سنگلاخ * گشته خون از خنجر تو آب در هر جويبار