رضا قليخان هدايت
1676
مجمع الفصحاء ( فارسي )
باغ و راغ از بوى گوناگون و نقش گونهگون * اين بسان تبّت است و آن بسان شوشتر نرگس اندر بوستان ماند به دست لعبتان * ساعد از مينا و انگشتان ز سيم و كف ز زر عاريت دارند گويى چون برآرد باد جوش * آبگير از باز سينه گلبن از طاووسپر بر كنار جوى بر سبزى بنفشه جابهجاى * چون فشانده برپرند سبز عمدا نيل تر همچو روى روميان از ابر رنگين شد چمن * همچو موى زنگيان از باد پرچين شد شمر و له ايضا باد بر مينا همىريزد بباغ اندر درم * ابر در ديبا همىريزد به كوه اندر درر از سرشك اين شده لؤلؤى و مرجان بىبها * وز نسيم آن شده كافور و عنبر بىخطر مرغ بر گلبن سرايان همچو مستان از نشاط * كوه بر صحرا خرامان همچو خوبان از بطر باز كرده چشم نرگس باز كرده چشم نار * سر فرود افكنده آبى بركشيده لاله سر گونهء اين همچو بر كافور سوده زعفران * چهرهء آن همچو بر مرجان دميده معصفر زير ديبا كوى و برزن زير لاله باغ و راغ * زير زيور كاخ و ايوان زير نرگس كوه و در هست بر هر بام گويى صد بهار قندهار * هست در هر كوى گويى صد طراز شوشتر گوشها دستان نيوش و ديدهها خورشيد بين * دستها دينار بار و پايها ديبا سپر بوم روشن گشته چون چرخ از نثار زرناب * چرخ تارى گشته چون بوم از بخار عود تر از قصيده تمام مطلع حكيم نوشته شد نگه كن روى آن دلبر چو نقش لعبت بربر * دو گلنارش ببين بر [ نار ] و دو نارش ببين بربر لبش مانندهء مرجان دلش ماننده مرمر * رخش پيرايهء كشمير و قدش قبلهء كشمر به چين زلف چون سنبل به تاب جعد چون عنبر * چو چوگان بسته در چوگان چو چنبر بسته در چنبر