رضا قليخان هدايت
1834
مجمع الفصحاء ( فارسي )
خدايگان جهان تاج خسروان محمود * شه همه عجم و خسرو همه اعراب و له ايضا شد مشك شب چو عنبر اشهب * شد در شبه عقيق مركّب زان بيم كآفتاب زند تيغ * لرزان شده ز گردون كوكب ما را به صبح مژده همىداد * آن راست گو خروس مجرّب برزد دو بال خود را برهم * از چيست آن ندانم يا رب هست از نشاط آمدن روز * يا از تأسّف شدن شب اى ماه روى سلسله زلفين * اى نوش لعل سيمين غبغب پيش من آر باده از آن روى * نزد من آر بوسه از آن لب دل را نكرد بايد مغرور * تن را نداشت بايد متعب در دولت و سعادت صاحب * كآداب ازو شدست مهذّب منصور بن سعيد بن احمد * كش بندهاند حرّان اغلب آنكو عميد رفت ز خانه * وانكو اديب رفت به مكتب در فضل بىنظير و نه مغرور * در اصل بىقرين و نه معجب از خلق اوست چشمهء خورشيد * وز خلق است عنبر اشهب تا بر زمين برويد نسرين * تا بر فلك برآيد عقرب در مجلست ز نزهت مفرش * بر آخورت ز دولت مركب در مدح خواجه منصور گويد قوّت روح خون انگور است * تن بر او فتنه گشت [ و ] معذور است آن نبيد اندر آن قدح به صفت * جان در جسم و نار در نور است همچو زنبور شد زبانگز و باز * در گوارش لعاب زنبور است باده گر جان حور شد شايد * زان كه انگور ديدهء حور است