رضا قليخان هدايت

1818

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له ايضا اى لعل تو دستگير شكّر * وى جزع تو پاى مرد عبهر هم جزع ترا سپهر در دام * هم لعل ترا ستاره در بر طفلى تو و بر لبت حلال است * خون دل ما چو شير مادر بر نه به لبم لب ار نديدى * در چشمهء آتش آب كوثر در خطّهء عفو او درختيست * چون طوطى سبز و سايه‌گستر در ورطهء خشم او نهنگيست * آتش دندان و اژدها خور در بزم جلال جانفزايش * نرگس‌دانيست چرخ اخضر روزى كه شوند تنگ ميدان * از حادثهء قضا دو لشكر در آتش حمله‌هاى گردان * چون برگ سمن بود سمندر ز آسيب اجل گسسته بينى * جوهر ز عرض عرض ز جوهر چون بيدستان شود بعينه * بازوى يلان ز تيغ و خنجر صف‌هاى كشيده همچو طومار * درهم شكنند همچو دفتر بر يقلق شاه بينى آن روز * جبريل امين فكنده شهپر گردون چو نثار بر ركابش * دامان‌دامان فشانده اختر و له ايضا نه دل ز يار شكيبد نه مى بسازد يار * به غم فرونشوم گر به سر برآيد كار مرا چو جرعه اگر خون دل بريزد دوست * چو جرعه خاك ببوسم به پيش او ناچار كدام لب كه ازو بوى جان نمىآيد * ز بس‌كه جان به لب آورده است فرقت يار كليد گنج هنر آتشين بلارك او * ميان معركه هست اژدهاى جان اوبار چو تير چارپرش سر برد به حلق عدو * سه روح خصم برون آيد از ره سوفار به هر مهم كه ميان دو صف پديد آيد * يقين بدانكه سر تيغ اوست كارگزار شود به خون يلان همچو پاى كبك درى * درون معركه سيمرغ مرگ را منقار حديث اوست كنون در كتابخانهء چرخ * حديث رستم دستان به كلبهء عطّار