رضا قليخان هدايت

1814

مجمع الفصحاء ( فارسي )

كى دانستم كاهل صفاهان كورند * بااين‌همه سرمه كز صفاهان خيزد شرف الدّين شفروهء اصفهانى جواب گفته : شهرى كه به از جملهء ايران باشد * كى درخور هجو چون تو نادان باشد سرمه چه كنى كه از صفاهان باشد * ميل تو بميل است فراوان باشد جمال الدّين عبد الرزّاق نيز به تعصّب برخاسته او را هجا گفته چنان كه مشهور است : هجو مىگويى اى مجيرك هان * تا ترا زين هجا به جان چه رسد . . . در . . . گنجه و تفليس * تا به شروان و بيلقان چه رسد تيز در ريش خواجه خاقانى * تا به تو خام قلتبان چه رسد چون خاقانى اين حكايت شنيد قصيده‌يى در مدح صفاهان و اهل آن گفته و گله كرده و اين دوسه بيت مشعر بر اين معنى است : ديو رجيم آنكه بود دزد بيانم * گردم طغيان زد از هجاى صفاهان اهل صفاهان مرا بدى ز چه گويند * من چه بدى كرده‌اى بجاى صفاهان جرم ز شاگرد و پس عتاب باستاد * اينت بد استاد اصدقاى صفاهان حاصل از جانب قزل ارسلان در مرتبهء ثانى كه مستقلّا به عراق آمد جمال الدّين از بيم متوارى شد و پس از اطمينان ملاقات كرد و عذر خواست و مجير او را ستوده با ظهير الدّين فاريابى و اثير اخسيكتى و قوامى و نظامى گنجوى معاصر بوده در سنهء 577 رحلت نموده از اشعار او آنچه بالنّسبه افصح است نوشته شد ازوست : در نصيحت و موعظه و زهديات گويد ز دار ملك جهان روىدركشيده وفا * چنان كزو نرسد هيچ‌گونه بوى به ما زمين چو گلخن و گردون چو طاق گرمابه است * تو در ميان جنب از همدمى كام و هوا برار غسل و ازو درگذر كه صاحب دل * ميان گلخن و گرمابه كى كند مأوا