رضا قليخان هدايت

1785

مجمع الفصحاء ( فارسي )

در مدح ملك ارسلان سلجوقى گفته گل در رخ مى چنان بخنديد * كش مغز در استخوان بخنديد سالى لب چون عقيق بگشاد * ناگه به همه دهان بخنديد شد باغ ز خنده‌اش چنان خوش * كاندر تن لاله جان بخنديد با لاله عقيق همرهى جست * ياقوت ميان كان بخنديد مى نيز ز شادى ارچه پير است * در روى گل جوان بخنديد وز خندهء اين دو يار همدم * جان تازه شد و جهان بخنديد چون چشم من ابر زار بگريست * چون تيغ شه ارسلان بخنديد در معركه چون گرفت نيزه * بدخواه ملك سنان بخنديد و له ايضا جهان سفله چو كانست و من درو گوهر * سپهر دون چو نيام است و من درو خنجر اگرچه زندان بينم نكاهدم قيمت * اگرچه رنگ پذيرم نريزدم جوهر اگرچه بىخطرم در مقر خويش رواست * كه مشك را نبود در مقر خويش خطر * * * گر بديدى به صلب آدم در * نور اين صدر آفتاب آثار سجده كردى نگفتى آن مردود * انا خير خلقتنى من نار در هنگامى كه درد پاى داشته در صفت احوال خود گفته از دست درد پاى به دردسر اندرم * يا رب كه درد پاى چه آورد بر سرم وقتى چو ابر بودم و گوهر ز روى سير * بحرم كنون نه ابرم كانم نه گوهرم بهتر ز من خطيب سخن نيست در جهان * بر جاى مى چه دارم دايم چو منبرم