رضا قليخان هدايت

1783

مجمع الفصحاء ( فارسي )

379 محمد نسوى هو محمد بن بديع فاضلى رفيع القدر و عالمى منشرح الصدر در عهد عماد الدّين زنگى ديوان انشاء با او بوده و در سلك ندما انخراط داشته بعد ترك كرده ملك مازندران و خوارزمشاه او را به جهت ملازمت و منادمت خواستند و او نخواست و معاذير آراست با جناب شيخ مجد الدّين بغدادى سرى داشته و علم ارادت او را بر بام دل مىافراشته اين چند بيت از مرثيهء شيخ مذكور است : چون رايحهء مشك و چو بوى سمن آيد * هر باد كه از ساحل جيحون به من آيد بر ياسمنى تازه مگر روى نهاده است * اين باد كزو رايحهء ياسمن آيد بوى ختنى يار من آمد كه دگر باد * با نافهء سربسته ز ناف ختن آيد من خاك كف پاى چنين باد كه او را * بستر ز عبير تر و از نسترن آيد 380 محمد عوفى از فضلاى زمان خود بوده و تذكرهء مسمى به لب الالباب را بنام عين الملك حسين وزير اشعرى نگاشته و كتاب جامع الحكايات از تأليفات اوست از نظمهاى او نوشته مىشود : توانگرم به رخ و اشك زان بر سيمين * كه شد ز فرقت تو چون زر آن و چون سيم اين چو خاتم است دهان تو و سليمان‌وار * زمانه آيد ازين خاتمت به زير نگين گذشت نالهء من در فراق طلعت تو * چو قدر صدر جهان از فراز چرخ برين چو باد [ مادح ] قدرش برآمده بفلك * چو آب حاسد جاهش فرو شده به زمين خيال مدحت او در ضمير اهل سخن * ستوده‌تر ز نشاط است در دل غمگين رسيده مرتبت رفعت تو بر [ نسران ] * گذشته رايحهء سيرت تو از نسرين