رضا قليخان هدايت
1770
مجمع الفصحاء ( فارسي )
شاد زى شمشيرزن كافركش و مؤمننواز * بادهخور كشورستان دينارده گوهر گزين گاه كوشش با يلانى حمله بر چون پيل و شير * گاه رامش با بتانى بادهخور چون حور عين سال و مه در گوش دشمن غلغل تركان تو * روز و شب در گوش تو آواز چنگ رامتين و له ايضا رحمه الله تعالى زمستان اندر آمد ناگه و بگذشت تابستان * برآمد طالع تشرين فرو شد كوكب نيسان جهان از ماه شهريور پر از لعبت شد و پيكر * يكى با زر و با زيور يكى با در و با مرجان هرآن ايوان كه فروردين برآورد از گل و نسرين * به دو كانون و دو تشرين كنند او را همى ويران هوا بينى كنون تيره بمانده ديده زو خيره * به هر خم اندرون شيره چو زر [ صامت ] اندر كان نه در بستان شكفته گل نه بر گل نالهء بلبل * نفير و نعرهء غلغل فكنده زاغ در بستان شده پر زاغ هر باغى به رنگ چرخ هر زاغى * پر از ماغ آب هر راغى چو [ ميغ تيره بىباران ] به جاى لاله در مجلس كنون نرگس بود مونس * به رنگ و بوى يك نرگس به از صد لالهء نعمان بود نارنج و نار اكنون يكى در زر يكى در خون * دو حقه است اى عجب مدهون تو گويى شكل اين و آن