رضا قليخان هدايت

1767

مجمع الفصحاء ( فارسي )

زان گريزانم و بينمش همى روز به روز * جويم اين را و نيابمش همى سال‌به‌سال روز و شب نالم و گريم ز غم عشق همى * چشم زانده شده چون نيل و تن از غم شده نال بر من مىبنشين و آتش بنشان ز دلم * جور گر كم نكنى كم كن ازين كبر و دلال گر بيالايى شايد قدح باده به مشك * كابر اندود به كافور سر و روى جبال باغ از فرقت گل همچو من از فرقت تو * ما دو بدحال در اين درد رفيقيم و همال بادهء سورى پيش آر كه شد باد خنك * بربط سغدى بنواز كه شد فاخته لال در مدح ابو على نظام الملك وزير سلطان ملكشاه چون بر فلك گرفت هزيمت سپاه چين * آورد شاه زنگ برون لشكر از كمين يك قوم را ز تارك برداشتند تاج * يك قوم را جواهر بستند بر جبين گم گشت روشنى و فزون گشت تيرگى * بر سام حام چيره شد و ديو بر امين اندود چهره گفتى طين را به نار بر * آنكو به جهل گفت بود نار به ز طين مهر از چهارمين فلك اندر فتاد پست * سست و ضعيف گشته به درياى هفتمين گويى كنند خلق به خاكستر اندرون * امشب ز بهر فردا آتش همى دفين از شخص ديو چشم دليران پر از خيال * وز بانگ غول گوش سترگان پر از طنين مارند اسطقسات گفتى همه سياه * ديوند آخشيجان گفتى همه لعين كردم سوى زمين و سوى آسمان نگاه * تا گرددم مگر صفت هر دوان يقين بود آسمان چو حلقهء انگشترى به وصف * مانندهء نگين به ميانش درون زمين پيروزه رنگ حلقهء انگشترى كه ديد * كاندر ميان او ز خماهن بود نگين زان گونه‌گونه صورتم آمد همىشگفت * كافزود اربعين عددش خمس اربعين گاو ايستاده كان زمرد ورا مكان * شير ايستاده قبهء مينا ورا عرين نه جاى آنكه گاو زند شير را سرون * نه بيم آنكه شير كند گاو را سرين چون موى حور عين شب و ماه نو اندرو * چون موىبند زرين بر موى حور عين پروين ز حد شام و سهيل از حد يمن * اين روى كرده زى آن آن روى سوى اين سيمين قنينه شامى بگرفته در شمال * زرين قدح يمانى بگرفته در يمين