رضا قليخان هدايت

1764

مجمع الفصحاء ( فارسي )

وان همچو گنبد خيمه‌ها در خيمه حسنا رويها * آن چون سهيل اين چون سها آراستهء ز ايشان حلل اكنون به جاى هريكى بينم همىرسم اندكى * آورده پندارى چكى سكانش را دهر از اجل رفت آنكه در هر گنبدى آواز آن مرغ آمدى * كو چون ندا كردى زدى چون شاطر از شادى بغل بانگ پلنگ آيد همى فرياد رنگ آيد همى * آشوب سنگ آيد همى چون گاه زلزال از قلل گويى كجا رفت آن صنم كو بود در عالم علم * خورده دم عذرا به دم برده دل وامق به دل آن پاك چون اخلاق حر چشم از فريب و ناز پر * زير لب شيرينش در چون در گل [ بشكفته ] طل رخسار و زلفش را عرب در شعر خوانده روز و شب * رنگينش رخ شيرينش لب سنگينش دل سيمين كفل برد از دلم صبر و خرد چون بانگ بر آن ناقه زد * كاريم پيش آورد بد لما تولّى و ارتحل بىمونس و آب و چرا اندر مقامى من چرا * چون كرده ضايع بچه را نخجير در كهف جبل بندم عمارى بر هيون آيم ازين ويران برون * گيرد به ويران اندرون كس جاى هرگز چون جعل رانمش در مشكل رهى با سهم و هيبت مهمهى * ماه اندرو مانده مهى مانند اشتر در وحل قاعى كه آرد موج خون از تن مسافر را برون * چون مرد را گاه فسون آب از بصر بوى بصل