رضا قليخان هدايت
1762
مجمع الفصحاء ( فارسي )
كه روى آن بت ماه است و ماه تابان را * به آسمان بر گه روشنيست گاه محاق دلم به ابروى او فتنه گشت و طره او * كه آن ز مشك رواق است و اين ز غاليه طاق بر آن رواق و بدان طاق نقشهاى بديع * بود نكوتر با نقش و رنگ طاق و رواق مه است بسته به شبگون دو بند عارض او * از آن دو بند مر آن ماه را مباد اطلاق كز آن دو بند گر اطلاق يابد آن مه نو * ز عشوهيى كه دهد جفت را دهند طلاق بيار باده كه آورد باد بوى بهار * ادر علينا كاسا على السماء دهاق همىبخندد باغ و همىبگريد ابر * چو روى معشوق اين و آن چو ديدهء عشّاق مگر به گردن او بر شده است مخنقه تنگ * كه وقت وقت به حلق اندر افتدش خنّاق رخ شقايق چون روى نيكوان گه شرم * كأنّ حمرة اوراقها دم مهراق مگر كه هست گل ياسمين ز زر و ز سيم * كه هست زر او را در ميان سيم اوراق اگر سيه حدقه چشمهاى زرد مژه * نديدى اينك چشمى بدين صفت واماق دو چشم خويش برافكن به چشم آذرگون * درين زمان و بر آماق او گمار اماق به چشم بر مژهء زرد اگر نكو نبود * نكو بود سيه اندر ميان چشم احداق چو روز رزم يلان امير دو تن جفت * يكى گرفته سپر در كف و يكى مزراق نهاده گوش كه يابند گاه فتح بواب * ز كدخداى خراسان و كدخداى عراق وزير سلطان زين زمان چراغ زمين * ابو على حسن بن على ابو اسحاق مخالفان ورا در دهان به شرق و به غرب * مى از نهيب حميم است و انگبين غسّاق اگر نهد طبق و خوان سزاى همت خويش * سپهر بايد خوان و ستارگان اطباق بر تو لامعى اى نامور وزير آمد * چو نزد احمد كعب و چو نزد كعب اسحاق روان ز شادى همچون سماريى كه رود * در آب دجله ز باب الارج بباب الطاق ز دوده تاختنش اسب را قوايم و كعب * چو ساقيان را هنگام خواب مستان ساق و له ايضا بند است و گره سربهسر آن زلف شبهرنگ * چون خود و زره خود همهء حلقهء او تنگ تنگ است جهان بر دل من از قبل آنك * تنگست ورا ديده و دل تنگ و دهان تنگ