رضا قليخان هدايت

1652

مجمع الفصحاء ( فارسي )

به مجلس اندر تا ايستاده‌اى دل من * همىطپد كه مگر مانده گردى اى دلخواه نه رنج از تو پسندم نه از تو بشكيبم * درين تفكر درمانده‌ام ميان دو راه ز گمرهى بره آيم چو بازپردازم * بمدح خواجهء دانا وزيرزادهء شاه به چشم همتش ار سوى آسمان نگرى * يكى مغاك نمايد سياه و ژرف چو چاه براى و حزم جهان را نگاه تاند داشت * ولى نتاند دينار خويش داشت نگاه چرا نتاند تاند من اين غلط كردم * بدين عقوبت واجب شود معاذ اللّه كسى كه نام و بزرگى طلب كند بايد * كه كوه زر ببر چشم او نمايد كاه در مدح خواجه ابو القاسم بن خواجه حسن ميمندى وزير سلطان گويد زمانه رغم مرا اى برخ ستيزهء ماه * خطى كشيد بر آن عارض سپيد سياه گمان برد كه تبه كرد جاى بوسهء من * ز غاليه نشود جايگاه بوسه تباه شبى بگرد مه اندر كشيد و آگه نيست * كه از ميان شب تيره خوب تا بد ماه كسوف داد مه روشن ترا و چه گفت * كه من نگه نكنم سوى او معاذ اللّه كنون نگاه كنم سوى مه كه مه بگرفت * چو مه گرفت به دو بيشتر كنند نگاه سمن‌ستان ترا پربنفشه كرد و رواست * بنفشه كشت و گلى خوش‌تر از بنفشه مخواه زمانه گويى از نو بنفشه را كه نشاند * نهال داشت ز باغ وزير ايرانشاه جليل سيد ابو القاسم آنكه خامهء اوست * بهم‌كنندهء گنج امير و پشت سپاه كهان بجودش پشت دوتاه راست كنند * مهان به خدمت او پشتها كنند دوتاه