رضا قليخان هدايت
1639
مجمع الفصحاء ( فارسي )
در مدح سلطان محمد بن محمود غزنوى سوسن دارى شكفته بر مه روشن * بر مه روشن [ شكفته دارى ] باشد سوسن ماهى گر ماه درقه دارد و شمشير * سروى گر سرو درع پوشد و جوشن حور بهشتى سراى منت بهشت است * باز سپيدى كنار منت نشيمن زلف تو از مشك ناب چنبرچنبر * روى تو از لاله برگ خرمن خرمن تو بتى و من هواى دل ز تو جويم * از بت جويد هواى خويش برهمن آيى و گويى كه بوسه خواهى خواهم * كور چه خواهد مگر دو ديدهء روشن بوسه بهاى دل ار دهى نستانم * دل بهواى ملك فروختهام من آنكه فروتر ز جاى همت او ماه * آنكه سبكتر ز حلم او كه قارن اى به مىزد اندرون هزار فريدون * اى به نبرد اندرون هزار تهمتن رو برضاى پدر بغزو سوى روم * درفكن اندر سراى قيصر شيون كستى هرقل به تيغ هندى بگسل * بر سر قيصر صليبها همه بشكن باديه بر پشت زندهپيلان بگذار * رايت بر كوه بوقبيس فروزن خيمهء دولت كن از موشح رومى * پوشش پيلان كن از پرند ملون از ادبا عالمى فرست بماچين * وز امرا شحنهيى فرست به ارمن تو بقياس آهنى و دشمن كوهيست * كوه فراوان فكندهاند بآهن در مدح سلطان محمود غزنوى گويد بنفشه زلف من آن آفتاب تركستان * همى بنفشه پديد آرد از دو لالهستان مرا بنفشه و لاله پسند نيست كه او * بنفشه دارد و زير بنفشه لاله نهان ز رنگ لالهء او وزدم بنفشهء او * جهان نگارنمايست و باد مشكافشان همىندانم كاين را كه رنگ داد چنين * همىندانم كان را كه بوى داد چنان مرا روا بود ار سربهسر بنفشه دمد * بگرد لالهء آن سرو قد موى ميان كنون ز سنگ بنفشه دمد عجب دارى * اگر بنفشه دمد زير عارض جانان كنون برافكند از پرنيان درخت ردا * كنون بگسترد از حله [ باغ شادروان ]