رضا قليخان هدايت
1626
مجمع الفصحاء ( فارسي )
به تير مژگان زاهن فروچكاند خون * چنان كه مير بپولاد سنگ از دل سنگ كشيده خنجر جودش ز روى زفتى پوست * ز دوده بخشش دستش ز روى رادى زنگ ايا بر آنسوى گنگ و برين كران تبت * ز گرگ شاخ برون كرده و ز شيران چنگ به [ تير ] پاره كنى درقههاى پهلوى گرگ * به [ نيزه ] حلقه كنى غيبههاى پشت پلنگ تراك دل شنود خصم تو ز سينهء خويش * چو از كمان تو آيد به گوش خصم ترنگ ز باز تو بهراسد ميان ابر عقاب * ز يوز تو برمد بر شخ بلند پلنگ بروز بزم كند خوى تو ز حنظل شهد * بروز رزم كند خشم تو ز شهد شرنگ و له ايضا تا گرفتم صنما وصل تو فرخنده بفال * جز بشادى نسپردم شب و روز و مه و سال چه بود فالى فرخندهتر از ديدن دوست * چه بود روزى پيروزتر از روز وصال جعد تو جيم نه و صورت او صورت جيم * زلف تو دال نه و صورت او صورت دال هم بجيم سر جعد تو خروش عشاق * هم بدال سر زلف تو فغان ابدال