رضا قليخان هدايت

1623

مجمع الفصحاء ( فارسي )

زير برف اندر آب پندارى * كآسمان آسمانه‌ييست خدنگ آب روشن بجوشن اندر شد * چون سواران خسرو اندر جنگ ماه با فر او ندارد فر * كوه با سنگ او ندارد سنگ در ذكر مراجعت از رزم و فتح قلعهء هزار اسب و مدح سلطان بركش اى ترك و به يك‌سو فكن اين جامهء جنگ * چنگ برگير و بنه درقه و شمشير از چنگ وقت آن شد كه كمان افكنى اندر بازو * وقت آنست كه بنشينى و بردارى چنگ دشمن از كينه [ بر ] آمد بكمينگاه مرو * لشكر از جنگ برآسود برآساى از جنگ بمصاف اندر كم گرد كه از گرد مصاف * زلف مشكين تو پر كرد سيه‌مشك به تنگ تو رخ روشن خود را بزره خود مپوش * كه رخ روشن تو زير زره گيرد زنگ نرمك از گرد سپه زلف سيه را بفشان * تا فروريزد با [ گرد سپه شك به تنگ ] زره خود برخ بر چه نهى خيره كه هست * رخ گلگون تو زير زرهء غاليه رنگ اى مژه تير و كمان ابر و تيرت بچه كار * تير مژگان تو دل‌دوزتر از تير خدنگ تير مژگان تو چونان گذرد بر دل‌وجان * كه سنان ملك مشرق از آهن و سنگ آنكه ببريد سر برهمنان جمله به تيغ * وانكه بشكست بتان بر در بتخانهء گنگ