رضا قليخان هدايت

1620

مجمع الفصحاء ( فارسي )

تا شكار شير يا بى كم‌گرايى سوى رنگ * كاين شكار اختيار است آن شكار اضطرار سر فرود آرى به تيغ از گرگ چون بار از درخت * پنجه بربايى به تير از شير چون برگ از چنار شير تا بر كنگرهء كاخت سر نخچير ديد * از غم و از رشك خون گريد به خود در مرغزار چشم شير از خون گرستن سرخ باشد روز و شب * هركه چشم شير ديد اين آيد او را استوار آفتابى تو و ليكن طبع تو دور از طمع * كافتاب از طامعى برگيرد از دريا بخار و له ايضا نبود عاشقى امسال مر مرا درخور * كنون كه آمد بر خط نهاد بايد سر مرا تو گويى كز عشق چون حذر نكنى * كسى نماى مرا كو كند ز عشق حذر تو گوييا دل من جايگاه عشق شده است * نه جايگاه كه لشكرگهى پر از لشكر هنوز عشق كهن خانه بازداده نبود * كه عشق تازه بدر باز كوفت حلقهء در اگر بشهد و شكر ماند آن حلاوت عشق * ملول گشتم و سير آمدم ز شهد و شكر و له ايضا هندوى بد كه ترا باشد وزان تو بود * بهتر از تركى كان تو نباشد صد بار تا ترا تركى سه بوسهء دزديده دهد * هندويى را بتوان برد و بپرداخت ز كار زلف هندو را بندى بود و تاب دويست * جعد هندو را تابى بود و پيچ هزار