رضا قليخان هدايت

1616

مجمع الفصحاء ( فارسي )

بدان ره اندر چندين حصار و شهر بزرگ * خراب كرد و بكند اصل هريك از بن و بر نخست [ لاروه ] كز روى برج و بارهء او * چو كوه‌كوه فروريخت آهن و مرمر حصار او قوى و بارهء حصار قوى * حصاريان همه برسان شير شرزهء نر مبارزان همه همدست و لشكرى هم‌پشت * درنگ پيشه [ به فرّ ] و شتاب كار [ به كر ] چو مندهير كه در مندهير حوضى بود * چنان كه خيره شدى اندرو دو چشم فكر ز دستبرد حكيمان به دو پديد نشان * ز [ مال‌ها ] ى فراوان [ برو پديد ] اثر [ فرات ] پهنا حوضى به صد هزار عمل * هزار بتكدهء خرد گرد حوض اندر يكى حصار قوى بر كران شهر و درو * ز بت‌پرستان گرد آمده يكى محشر منات و لات و عزى در مكه سه بت بودند * ز دستبرد بت‌آراى آن زمان آزر دو زان پيمبر بشكست و هر دو را آن روز * فكنده بودستان پيش كعبه پاى سپر منات را ز ميان كافران بدزديدند * بكشورى دگر انداختند از آن كشور بجايگاهى كز روزگار آدم باز * بر آن زمين ننشست و نرفت جز كافر