رضا قليخان هدايت

1610

مجمع الفصحاء ( فارسي )

خاك را چون ناف آهو مشك زايد بىقياس * بيد را چون پر طوطى برگ رويد بىشمار دوش وقت نيم‌شب بوى بهار آورد باد * حبذا باد شمال و خرما بوى بهار باد گويى مشك سوده دارد اندر آستين * باغ گويى لعبتان [ ساده ] دارد در كنار ارغوان لعل بدخشى دارد اندر مرسله * نسترن لؤلوى لالا دارد اندر گوشوار تا ربايد جامهاى سرخ‌رنگ از شاخ گل * پنجه‌هاى دست مردم سر برون كرد از چنار باغ بوقلمون لباس و راغ بوقلمون‌نماى * آب مرواريد رنگ و ابر مرواريدبار راست پندارى كه خلعتهاى زرين يافتند * باغهاى پرنگار از داغگاه شهريار داغگاه شهريار اكنون چنان خرم بود * كاندرو از خرمى خيره بماند روزگار سبزه اندر سبزه بينى چون سپهر اندر سپهر * خيمه اندر خيمه بينى چون حصار اندر حصار سبزه‌ها با بانگ رود مطربان چربدست * خيمه‌ها با بانگ نوش ساقيان نوش‌خوار هركجا خيمه است خفته عاشقى با دوست مست * هركجا سبزه است شادان يارى از ديدار يار عاشقان بوس و كنار و نيكوان ناز و عتاب * مطربان رود و سرود و خفتگان خواب و خمار