رضا قليخان هدايت

1609

مجمع الفصحاء ( فارسي )

در بيابان بيش از آن حله است كاندر سيستان * در گلستان بيش از آن ديباست كاندر شوشتر هركجا باغيست برشد بانگ مرغان از درخت * هركجا كوهيست برشد بانگ كبكان از كمر سوسن سيمين وقايه برگرفت از پيش روى * نرگس مسكين عصا به برگرفت از گرد سر برتوان چيدن ز دست سوسن آزاد سيم * برتوان چيدن ز روى شنبليد زرد زر ارغوان از چشم بد ترسد ازآن‌رو هر زمان * سرخ بيجاده چو تعويذ اندرآويزد ز بر هر زمان از نقش گوناگون همه روى زمين * چون نگارين خانهء دستور گردد سربه‌سر مهر و كين و جنگ و صلح و كلك و تيغ او دهند * دوستان و دشمنان را نفع و ضر و خير و شر پيل مست ار بر در كاخش كند روزى گذار * شير نر گر بر سر [ كوخش ] كند وقتى گذر آتش خشمش دو دندان خل كند بر پيل مست * آفت سهمش دو ساعد بشكند بر شير نر در تن پيل دلاور [ زهره ] گردد خون صرف * گرد چشم شير شرزه مژه گردد نيشتر در مدح امير مظفر طاهر چغانى حكمران بلخ و طخارستان چون پرند نيلگون بر روى بندد مرغزار * پرنيان هفت‌رنگ اندر سر آرد كوهسار