رضا قليخان هدايت
1606
مجمع الفصحاء ( فارسي )
چه مركبست به زير تو آن مبارك خنگ * كه نگذرد بگه تاختن ازو طيار چو روز باد روان پارهيى از ابر سياه * تو ابر ديدى كو زير زين بود هموار نهنگ دريا جايست و ديو دشت وطن * پلنگ كوه پناهست و ببر بيشه حصار نهنگ و ديو و پلنگش مخوان و ببر مدان * كه ناپسند بود نزد مردم هشيار نهنگ ازو بخروشست و ديو ازو بفغان * پلنگ ازو به نهيب است و ببر ازو بفرار در مدح امير بىنظير اياز اويماق منظور و محبوب سلطان محمود غزنوى غم ناديدن آن ماهرخسار * مرا در خوابگه ريزد همى خار شب تارى همهكس خواب يابد * من از تيمار او تا روز بيدار گهى گويم رخت كى بينم اى دوست * گهى گويم لبت كى بوسم اى يار هرآنك امسال آمد پيش من گفت * نه آنى خود كه من ديدم ترا پار ز گوژى پشت من چون پشت پيران * ز سستى پاى من چون پاى بيمار خروشم چون خروش رعد بهمن * سرشكم چون سرشك ابر آذار تن مسكين من بگداخت چون موى * دل غمگين من بشكافت چون نار تن چون موى چون بردارد اين رنج * دل چون تاركى بردارد اينبار ز دل برداشت خواهم بار اندوه * چو نزد مير ميران يافتم بار امير جنگجو اياز اويماق * دل و بازوى خسرو روز پيكار سوارى كز در ميدان درآيد * بپاى اندر فتد دلهاى نظار يكى گويد كه آن سرويست بر كوه * دگر گويد گلى تازه است بر بار زنان پارسا از شوى گردند * بكابين [ ديدن ] او را خريدار