رضا قليخان هدايت
1600
مجمع الفصحاء ( فارسي )
چگونه كاخى كاخى چو گوشهء حرمين * ز پاى تا سر چون مصحف نوشته بزر چهار صفه و در هريكى گشاده درى * چنان كه چشم كند بر چهار گوشه سفر درى ازو سوى باغ و درى ازو سوى راغ * درى ازو سوى بحر و درى ازو سوى بر سپيد كرده بكافور سوده و بگلاب * به كار برده درويشم صافى و مرمر بجاى شنگرف اندر نگارهاش عقيق * بجاى ساروج اندر ستونهاش درر به سقفش اندر عود سپيد و صندل سرخ * بخاكش اندر مشك سياه و عنبر تر چو راى مير بلند و چو حزم مير قوى * چو خوى مير بديع و چو لفظ او درخور ز برج او بتوان برد ز آسمان پروين * ز بام او بتوان ديد سد اسكندر اگرچه سير قمر بر صحيفهء فلك است * برابر سر ديوار اوست سير قمر ز بس بلندى بالاى او نداند كرد * شمار كنگرهء برج او ستاره شمر فرود كاخ يكى بوستان چو باغ بهشت * هزار گونه درو شكل و صورت دلبر ز لالههاى مخالف ميانش چون فرخار * ز سروهاى نونده كرانش چون كشمر هزاردستان بر شاخ سرو او بخروش * چو عاشقان فراق آزموده وقت سحر چو زلف خوبان در جويهاش مرزنگوش * چو خط خوبان در موژههاش سيسنبر ستودهاى به كمال و ستودهاى بخصال * ستودهاى بنوال و ستودهاى بسير مقدمى بعلوم و مقدمى بادب * مقدمى بسخا و مقدمى بهنر هميشه از پى كين خواستن ز دشمن تو * قباى تو زره است و كلاه تو مغفر همه كسى ز قضا و قدر بترسد و باز * ز ناوك تو بترسد همى قضا و قدر و له ايضا خيز تا هر دو بنظاره شويم اى دلبر * بدر خانهء مير آن ملك شيرشكر بدر خانهء آن بار خداى ملكان * كاخهاييست برآورده بديع و درخور هريك از خوبى چون باغ بهنگام بهار * در درخشانى چون ماه بهنگام سحر هريكى همچو عروسى كه بيارايد روى * ز بر حله فروپوشد ديباى بزر بدل پنجره بر گردش سيمين جوشن * بدل كنگره بر برجش زرين مغفر