رضا قليخان هدايت
1589
مجمع الفصحاء ( فارسي )
و له ايضا عشق خوشست ار مساعدت بود از يار * يار مساعد نه اندكست و نه بسيار شكر خداوند را كه لاله رخ من * چون دگران نيست نامساعد و مكار چرب زبانست و خوبخوى و وفاجوى * سخت بديع است و خوبروى و وفادار باده دهد چون مرا بباده بود ميل * بوسه دهد چون مرا ببوسه فتد كار گاه كند خانه را بزلف چو تبت * گاه كند خيمه را به روى چو فرخار لاله فروشد مرا و مشك فروشد * لالهفروش است كودك من و عطار مشك فروشد مرا ز نافهء دو زلف * لاله فروشد مرا ز باغ دو رخسار باغ دو رخسار او خوشست و ليكن * خوشتر از آن باغ خوى شاه جهاندار درگه او را چه خواند بايد زينپس * سجدهگه خسروان و قبلهء احرار هرچه كسى بىنياز بينى امسال * خدمت فرخندهء تو كرده بود پار قيصر بر درگه تو سوزد ناقوس * هرقل در خدمت تو برّد ز نار هركه ز بيم سياست تو فروخفت * محشر برخيزد و نگردد بيدار بىگنهى كس بر تو خوار نگردد * زر زچهرو خوار گشت و نيست گنهكار آنكه مر او را عزيز كرده خداوند * ازچه قبل نزد تو ذليل شد و خوار تا خود غمگين بگردد و بخروشد * ابر باردىبهشت و رعد به آذار دشمن تو رعدوار باد هميشه * جفت خروشيدن و گريستن زار همانا نخستين قصيدهييست كه بمدح ابو المظفر محتاج چغانى گفته و از آنجا به خدمت امير نصر و سلطان محمود افتاده چنانچه از چهار مقالهء نظامى عروضى عليهالرحمه اين فقره نوشته شد : و له ايضا چو بركندم دل از دلدار دلبر * نهاده مهر خرسندى به دلبر تو گويى داغ سوزان برنهادم * به دل كز دل بديده در زد آذر شرر ديدم كه بر رويم همىجست * ز مژگان همچو سوزان سونش زر