رضا قليخان هدايت

1582

مجمع الفصحاء ( فارسي )

ز سرو بريده چو زلف بريده * ز شكل مدور چو چرخ مدور درو مسكن ماه‌رويان مجلس * درو خانهء شيرگيران لشكر كجا جاى بزم است گلهاى بىحد * كجا جاى صيد است مرغان بىمر روان گرد بر گرد رعنا درختان * تذروان آموخته ماده و نر يكى كاخ شاهانه اندر ميانش * سر كنگره بر كنار دو پيكر بكاخ اندرون صفه‌هاى مصفا * در صفه‌ها ساخته سوى منظر يكى همچو ديباى چينى منقش * يكى همچو ارژنگ مانى مصور نگاريده در چند جابر مصور * شه شرق را اندر آن كاخ پيكر بيكجاى در صيد و در دست زوبين * بيكجاى در بزم و بر دست ساغر از آن كاخ فرّخ چو اندرگذشتى * يكى رود و آب اندرو همچو شكر برفتن ز تيزى چو فرمان سلطان * به خوردن ز خوبى چو عيش توانگر نه چرخست و اجزاى او چون ستاره * نه ابر است و آواى او همچو تندر اگر بگذرد بر سرش مرغ موجش * بيالايد اندر هوا مرغ را پر بدين‌سان بباغ اندرون [ بازبينى ] * يكى ژرف دريا مر آن را برابر روان اندرو كشتى و خيره مانده * ز پهناى او ديدهء آشناور به دو اندرون ماهيان چون عروسان * به گوش اندرون پرگهر حلقهء زر مكانى برآورده پهلوى دريا * بدان تا بر آن مى خورد شاه صفد يمين دول شاه محمود غازى * امين ملل خسرو بنده‌پرور به مردى فزايندهء عز مؤمن * بشمشير كاهندهء كفر كافر زهى بزم را ابر دينار قطره * زهى رزم را خسرو رزم‌گستر بسا جنگجويا كه پيش تو آمد * سيه كرد بر سوك او جامه مادر بسا بيشه‌هايى كه اندر گذشتن * تهى كردى از گرگ و ببر و غضنفر بهندوستان آنچه تو پار كردى * بر اهل سلاسل نكرده است حيدر