رضا قليخان هدايت
1578
مجمع الفصحاء ( فارسي )
به سيلى ماند ار مرسيل را يشك و سرو باشد * بكوهى ماند ار مر كوه را جان و روان باشد بكردار درخت سوخته شاخى ببينى بر * سياه و سخت چونان چون دل نامهربان باشد به يك روز اندرون سى گرگ بگرفت و يكايك را * بزين آورد و اين خود در كدامين داستان باشد در ذكر مراجعت سلطان از فتح سومنات گويد امين ملت محمود شاه با دل شاد * بفال نيك دگر روى سوى خانه نهاد بتان شكسته و بتخانهها فكنده ز پاى * حصارهاى قوى برگشاده لاد بلاد گذشته با بنه زانجا كه مايه گيرد ابر * رسيده با سپه آنجا كه در نيايد باد ز بهر قوت دين تا ولايت پرويز * هزار بار بتن رنجكشتر از فرهاد ز بسكه رنج سفر بر تن شريف نهد * همىندانم كاين تن تنست يا فولاد بسومنات شد امسال و سومنات بكند * درين مراد بپيموده منزلى هشتاد چنان نمود ملك را كه ره ز دست چپ است * برفت سوى چپ و گفت هرچه بادا باد درين تفكر مقدار يكدو ميل براند * ز رفته باز پشيمان شد و فرواستاد