رضا قليخان هدايت

807

مجمع الفصحاء ( فارسي )

اى ز راى روشنت يك جزو تدبير صواب * اى ز مهر خاطرت يك‌ذره نور آفتاب گر جهان را از دم لطف تو آيد نوبهار * ور فلك را از كف راد تو باشد فتح باب آفتاب آرد به‌جاى غنچهء گلبن چمن * مشترى يا رد به‌جاى قطرهء باران سحاب اندر آن موضع كه فرمان ترا باشد نهيب * وندر آن كشور كه تهديد ترا باشد عتاب كرگدن بىشاخ و بىچنگل بود باز سفيد * مار بىدندان و بىچنگال باشد شير غاب در خيال هركه صورت بست نقش كين تو * ديدهء بختش نبيند روى بيدارى به خواب در مدح قوام الملك وزير گويد زهى نهاد شريعت خلاصهء ايجاد * ز بندگى تو گيرد سعادت استسعاد نهفته روى جلالت ز ديدهء اوهام * گذشته پيك نوالت ز منزل اعداد بود سپهر شرف را معاليت اجرام * بود بروج هنر را كفايتت اوتاد نه روزگارى و باشى مسلم از حدثان * نه كردگارى و باشى منزه از اضداد قوام ملكى و ملك از قوام تدبيرت * به زيب روضهء فردوس گشت و ذات عماد وليت را مزه در كام چشمهء حيوان * عدوت را مژه در چشم نشتر فصاد ز اهتمام جنابت ستون هفت اقليم * ز چارطاق جلالت بناى سبع شداد بود ز مسترقات صرير خامهء تو * دقيقه‌ها كه زبان خرد كند ايراد به روز عدل تو در رخنهء كتان مهتاب * رفوگر است خلاف طبيعت معتاد صفاى مدح تو در طبع روح‌بخش منست * بسان نور كرامات در دل زهاد ازين قصيده خورد خجلت آنكه مىگويد * مرا ز دست هنرهاى خويشتن فرياد در مدح خسرو شاه لر گفته طره شبرنگ آن خورشيدروى مه‌جبين * در فضاى نيمروز آورده مشك از ملك چين جان مشتاقان اگر خواهد مقامى دلپذير * جز سواد زلف او جايى نباشد دلنشين