رضا قليخان هدايت

1542

مجمع الفصحاء ( فارسي )

سر موبدان شاه نيكوگمان * نشست از بر زين سپيده‌دمان بيامد بگرديد گرد حصار * نگه كرد تا چون كند كارزار برستم بفرمود تا همچو كوه * برآرد ز يك‌سوى دريا گروه دگر سوى گستهم نوذر بپاى * سه ديگر چو گودرز فرخنده‌راى بسوى چهارم شه نامدار * اباكوس و پيلان و چندين سوار ز باريدن تيغ و گرد سپاه * تو گفتى درآميخت باشيد ماه ز نفت سيه چوبها برفروخت * بفرمان يزدان چو هيزم بسوخت نگون باره گفتى كه برداشت پاى * بكردار كوه اندرآمد ز جاى به پيروزى لشكر شهريار * برآمد خروشيدن كارزار سوى رخنهء در نهادند روى * بيامد بتك رستم كينه‌جوى خبر شد همان‌گه بافراسياب * كه آن بارهء شارسان شد خراب همه شارسان بانگ و فرياد ديد * همه غارت و آتش و باد ديد نه پور و برادر و نه بوم و نه بر * نه تخت و نه شاهى نه تاج و كمر پر از درد از آن باره آمد فرود * همىداد تخت شهى را درود در ايوان كه در دز برآورده بود * يكى راه زير زمين كرده بود از آن نامداران دو صد برگزيد * در آن راه بيراه شد ناپديد و زان‌روى راه بيابان گرفت * همه كشورش مانده اندر شگفت نشانى ندادش كس اندر جهان * بدان‌گونه آواره شد ناگهان چو كيخسرو آمد بايوان اوى * بپاى اندرآورد كيوان اوى بر شاه شد مهتر بانوان * ابا دختران اندرآمد نوان بيكدست مجمر بيكدست جام * برافروخته عنبر و عود خام تو گفتى كه كيوان ز چرخ برين * ستاره فشاند همى بر زمين مه بانوان شد بنزديك تخت * ابر شهريار آفرين خواند سخت كه ما پاك پيوستهء خسرويم * جز از نام او در جهان نشنويم چو بشنيد خسرو ببخشيد سخت * بر آن خوب‌رويان برگشته‌بخت