رضا قليخان هدايت

1538

مجمع الفصحاء ( فارسي )

بمان تا شوم پيش او رزم‌ساز * بجاى تو اى شاه گردن‌فراز برهام گفت آن زمان شهريار * كه اى مهربان پهلو نامدار چو شيده دلاور ز تخم پشنگ * چنان دان كه با تو نيايد بجنگ ترا نيز با رزم او پاى نيست * جز او هم ز تركان دلاراى نيست يكى مرد جنگى فريدون‌نژاد * كه چون او دلاور ز مادر نزاد نباشد مرا ننگ رفتن بجنگ * پياده بسازيم جنگ پلنگ فرود آمد از اسب شبرنگ شاه * ز سر برگرفت آن كيانى كلاه پياده چو بر دشت ديدش پشنگ * فرود آمد از اسب جنگى نهنگ بهامون چو پيلان برآويختند * همه خاك با خون درآميختند به زور جهان‌آفرين كردگار * بزد دست كيخسرو نامدار بكردار شيرى كه بر گور نر * زند دست و گور اندرآيد بسر گرفتش به چپ گردن و دست راست * برآورد و زد بر زمين چونكه خواست برو كرد جوشن همه چاك‌چاك * همىريخت بر تارك از درد خاك برهام گفت اين بد بدسگال * دلير سبك‌سر مرا بود خال پس از كشتنش مهربانى كنيد * يكى دخمهء خسروانى كنيد بگردنش بر طوق مشكين كنيد * كله بر سرش عنبرآگين كنيد سرش را به بان و بمشك و گلاب * بشوييد تن را بكافور ناب نگه كرد پس ترجمانش به راه * بديد آن تن نام‌بردار شاه به دو گفت خسرو كه از كار من * نيا را بگو اندر آن انجمن دل و ديدهء نامداران به راه * كه شيده كى آيد ز آوردگاه سوارى همىشد بر ريگ نرم * برهنه تن و ديده پرخون گرم برآورد پوشيده راز نهفت * همه پيش سالار تركان بگفت خروشى شد اندر ميان سپاه * كه بخشايش آورد خورشيد و ماه چنين گفت با مويه افراسياب * كزين پس نه آرام جويم نه خواب