رضا قليخان هدايت
1536
مجمع الفصحاء ( فارسي )
نيايد ز شاهان كسى پيش تو * جز اين بىگهر بىپدر خويش تو كنون آنكه پيش تو آمد بجنگ * ز گيتى نيابد فراوان درنگ بدينسان چه بايد ستاره شمر * بشمشير جويند مردان هنر چو بشنيد افراسياب اين سخن * به دو گفت مشتاب و تندى مكن همه مرز توران شكستهدلند * به تيمار پيران ز جان بگسلند از ايدر برو تا ميان سپاه * وز ايران يكى مرد دانا بخواه بر خسرو از من پيامى رسان * كه گيتى جز اين دارد آيين و سان نبيره كه رزم آورد با نيا * سرش پربدى باشد و كيميا تو از لشكر خويش بيرون خرام * مگر خود برآيد ازين كار نام بگرديم هر دو به آوردگاه * برآسايد از جنگ لختى سپاه ببينيم تا بر كه گردد سپهر * كه را برنهد بر سر از تاج مهر و گر با من ايدر نيايى بجنگ * نتابى تو با كار ديده نهنگ كمربسته پيش تو آيد پشنگ * كمربند و با او برآراى جنگ دل شاه شد زان سخن سخت نرم * فروريخت از ديدگان آب شرم چنين گفت كاين شيده خال منست * به بالاى و مردى همال منست بخنديد خسرو ز كار نيا * وزان حيله و چاره و كيميا بشد شيده نزديك افراسياب * دلش چون بر آتش نهاده كباب چو روشن شد آن چادر لاجورد * جهان شد چو درياى ياقوت زرد نشست از بر اسب جنگى پشنگ * ز باد جوانى دلش پر ز جنگ بيامد بنزديك ايران سپاه * بشد نامدارى ز ايران بشاه آمدن شيده پسر افراسياب بجنگ كيخسرو به سياوش و كشته شدن شيده در دست شاه كه آمد سوارى ميان دو صف * سرافراز و جوشان و تيغى به كف همىگويد آن نامور شير چنگ * كه با شاه گوييد كامد پشنگ بخنديد ازو شاه و خفتان بخواست * درفش بزرگى برآورد راست