رضا قليخان هدايت
1534
مجمع الفصحاء ( فارسي )
برآمدش خون جگر از دهان * چنين است آيين و رسم جهان بر آن كوهساران زمانى طپيد * ز كين و ز آوردگاه آرميد فرارفت گودرز پس شادمان * بنزديك پيران چو شير ژيان فروبرد چنگال و خون برگرفت * بخورد و بماليد روى اى شگفت سرش را همىخواست از تن بريد * چنان بدكنش خويشتن را نديد شكستهدل و دست و بر خاك سر * دريده سليح و گسسته كمر به دو گفت گودرز كاى نره شير * سر پهلوانان سوار دلير زمانه بزهراب داده است چنگ * به درد دل شير و چرم پلنگ جهان چون من و چون تو بسيار ديد * نخواهد همى با كسى آرميد درفشى ببالينش بر پاى كرد * سرش را بدان سايه در جاى كرد سوى لشكر خويش بنهاد روى * چكان خون ز بازوش و بر همچو جوى بانگشت بنمود جاى نبرد * بگفت آنكه با او زمانه چه كرد به رهام فرمود تا برنشست * به آوردن او ميان را ببست بدينگونه چون پهلوان كرد ياد * برون تاخت رهام برسان باد ببستش سراپا بخم كمند * فرود آوريدش ز كوه بلند مژده دادن ديدهبان بآمدن شاه كيخسرو از ايران و ديدن پهلوانان ايرانى و تورانى هم اندر زمان از لب ديدهبان * به گوش آمد از دور بانگ فغان خروشيدن كوس با كره ناى * بجنبد همه دشت گفتى ز جاى همان تخت پيروزه بر پشت پيل * درفشان بكردار درياى نيل درفشى به بالاى سرو سهى * پديد آمد از دور با فرهى ميان سپه كاويانى درفش * به پيش اندرون تيغهاى بنفش چو از روزنه ساعت اندرگذشت * خور از گنبد چرخ گردان بگشت جهاندار خسرو بنزد سپاه * بيامد بدان دشت آوردگاه گروى زره را بياورد گيو * دمان با سپهدار پيران نيو