رضا قليخان هدايت

1494

مجمع الفصحاء ( فارسي )

چو آهنگ رزم يلان داشتى * كمندى و گرز گران داشتى بيامد بغريد چون پيل مست * كمندى ببازوى و گرزى بدست به دو گفت كاموس چندين مدم * به نيروى اين رشتهء شست خم چنين پاسخ آورد رستم كه شير * چو نخجير بيند بغرد دلير نخستين تو بستى بدين كين كمر * ز ايران بكشتى يكى نامور همى رشته خوانى كمند مرا * ببينى كنون تنگ بند مرا زمانه ترا از كشانى براند * چو ايدر بدت خاك جايى نماند برانگيخت كاموس جنگى نبرد * هم آورد را ديد با زور و برد بينداخت تيغ پرندآورش * همىخواست از تن گسستن سرش سر تيغ بر گردن رخش خورد * ببريد برگستوان نبرد نيامد تن رخش را زان گزند * گو پيلتن حلقه كرد آن كمند بينداخت و افكندش اندر ميان * برانگيخت از جاى رخش دمان بران اندر آورد و كردش دوال * عقابى شده رخش با پروبال براى و دليرى بيفشرد ران * گران شد ركيب و سبك شد عنان همىخواست آن خام خم كمند * به نيروى تن بگسلاند ز بند شد از هوش كاموس و نگسست خام * گو پيلتن رخش را كرد رام عنان را بپيچيد و او را ز زين * نگون اندر آورد و زد بر زمين پس آنگه بپستش بخم كمند * به دو گفت كاكنون شدى بىگزند دو دست از پس پشت بستش چو سنگ * بخم كمند اندر آورد چنگ پياده بيامد به ايران سپاه * به زير كش اندر يكى كينه‌خواه بگردان چنين گفت كاين رزمجوى * ز ماچين و چين ايدر آورد روى بايران درآمد كه ويران كند * كنام پلنگان و شيران كند بزابلستان و بكابلستان * نه ايوان بود نيز و نه گلستان نيندازد از دست كوپال را * مگر كم كند رستم زال را كفن شد كنون مغفر و جوشنش * ز خاك افسر و گور پيراهنش