رضا قليخان هدايت
1476
مجمع الفصحاء ( فارسي )
بسان سياوش سرش را ز تن * ببرند و كركس بپوشد كفن چو آگاهى آمد بافراسياب * همىكند موى و همىريخت آب خروش آمد و نالهء گاودم * دم ناى سرغين و رويينهخم چو برخاست از دشت گرد سپاه * كس آمد بر رستم كينهخواه كه آمد سپهدار افراسياب * دمان با سپاهى چو كشتى بر آب برآمد خروش سپاه از دو سوى * جهان شد پر از مردم جنگجوى كشته شدن پيلسم بدست رستم خورو ماه گفتى بزنگ اندر است * ستاره بكام نهنگ اندر است شد از سم اسبان زمين سنگ رنگ * ز نيزه هوا همچو پشت پلنگ درخشيدن تيغهاى بنفش * بابر اندرآمد سنان درفش بيامد بقلب سپه پيلسم * دلى پر ز كين چهره كرده دژم كه با رستم امروز جنگ آورم * همه نام او زير ننگ آورم ازو شاد شد جان افراسياب * سر نيزه بگذاشت از آفتاب چو بشنيد پيران غمين گشت سخت * بيامد بر شاه پيروزبخت بشه گفت كاين مرد برناى تيز * همى با تن خويش جويد ستيز برادر تو دانى چو كهتر بود * فزونتر به دو مهر مهتر بود گر او با تهمتن نبرد آورد * سر خويشتن زير گرد آورد برآراست مر جنگ را پيلسم * همىراند چون شير با باد و دم تهمتن برانگيخت از جا نوند * درآمد بكين چون سپهر بلند يكى نيزه زد بر كمربند او * ز زين برگرفتنش بكردار گوى همىتاخت تا قلب توران سپاه * بينداختش خسته در قلبگاه چنين گفت كاين را بديباى زرد * بپوشيد كز گرد شد لاجورد بباريد پيران ز مژگان سرشك * تن پيلسم درگذشت از پزشك خروش آمد از لشكر هر دو روى * ده و دار گردان پرخاش جوى