رضا قليخان هدايت

1468

مجمع الفصحاء ( فارسي )

سپهبد چه شادان بدى چه دژم * بجز با سياوش نبوديش دم بر اين‌گونه يك سال بگذاشتند * غم و شادمانى بهم داشتند سياوخش يك روز و پيران بهم * نشستند و گفتند از بيش‌وكم به دو گفت پيران كزين بوم و بر * چنين دان كه باشد كسى در گذر ازين مهربانى كه بر تست شاه * بنام تو خسبد بآرامگاه چنان دان كه خرم بهارش توى * نگارش توى غم‌گسارش توى بزرگى و فرزند كاووس شاه * سر ازبس هنرها كشيده به ماه ز توران سزاوار و انباز تو * نبينم كسى نيز دمساز تو برادر ندارى نه خواهر نه زن * چو شاخ گلى در كنار چمن يكى زن نگه كن سزاوار خويش * از ايران منه درد و تيمار خويش پس از مرگ كاووس ايران تراست * همان تخت و تاج دليران تراست پس پردهء شهريار جهان * سه ماهست با نور اندر نهان كه گر ماه را ديده بودى به راه * از ايشان نبرداشتى ديده ماه پس پردهء من چهارند خرد * چو بايد ترا بنده بايد شمرد ازيشان جريره است مهتر بسال * كه از خوبرويان ندارد همال اگر راى باشد ترا بنده‌ييست * به پيش تو ايدر پرستنده‌يىست سياوش به دو گفت دارم سپاس * مرا همچو فرزند خود مىشناس چو پيران ز نزد سياوش برفت * بنزديك گل‌شهر تازيد تفت ذكر دادن پيران جريره دختر خود را به سياوش به دو گفت كار جريره بساز * ز بهر سياووش گردن فراز بياورد گل‌شهر دخترش را * نهاد از بر تارك افسرش را بدينار و ديبا و زر و درم * برنگ و ببوى و به بيش و به كم بياراست او را چو خرم بهار * فرستاد نزد يكى شهريار همىبود با او شب و روز شاد * نيامد ز كاووس در دلش ياد