رضا قليخان هدايت

1464

مجمع الفصحاء ( فارسي )

نهاده بدان دشت هيزم دو كوه * جهانى نظاره بر او بر گروه نخستين دميدن سيه شد چو دود * زبانه برآمد پس از دود زود سياوش بيامد بنزد پدر * يكى خود زرين نهاده بسر يكى تازىيى برنشسته سياه * همىگرد نعلش برآمد به ماه سياوش بدان‌گونه اسبش بتاخت * كه گويى كه اسبش ز آتش بساخت يكى دشت با ديدگان پر ز خون * كه تا او ز آتش كى آيد برون چو او را بديدند برخاست غو * كه آمد ز آتش برون شاه نو چنان آمد اسب و قباى سوار * كه گفتى سمندر بشد در شرار به پيش پدر شد سياووش پاك * نه دود و نه آتش نه گرد و نه خاك سياووش را تنگ در برگرفت * ز كردار بد پوزش اندرگرفت برين نيز بگذشت يك روزگار * به دو گرمتر شد دل شهريار رفتن سياوش بجنگ توران و مصالحه كردن و رنجش از پدر و رفتن بنزد افراسياب چنان شد دلش تازه از مهر او * كه ديده نه برداشت از چهر او به دو شادمان بود شاه جهان * كه بشنيد گفتار كار آگهان كه افراسياب آيد و صد هزار * گزيده ز تركان دلاور سوار دل شاه كاووس از آن تنگ شد * كه از بزم و رامش سوى جنگ شد سياوش از آن دل پرانديشه كرد * روان را ز انديشه چون بيشه كرد بدل گفت من ساز اين رزم‌گاه * به خوبى بگويم بجويم ز شاه بشد با كمر پيش كاووس شاه * به دو گفت من دارم اين رزمگاه كه با شاه توران بجويم نبرد * سر سروران اندر آرم بگرد بدان كار همداستان شد پدر * كه بندد سياوش بدان كين كمر دو ديده پر از آب كاووس شاه * همىراند يك روز با او به راه سرانجام مر يكدگر را كنار * گرفتند و هر دو چو ابر بهار ز ديده همى خون فروريختند * بزارى خروشى برانگيختند