رضا قليخان هدايت

796

مجمع الفصحاء ( فارسي )

يكى بارهء پيى برنشسته چو پيل * به تن همچو آهن به تك همچو نيل نهادى به لطف آن گره‌بسته دم * دوسه بار بر يك درم چار سم چو بينايى ديده بىرنج راه * رسيدى به هرجا كه كردى نگاه در و دشتها شد همه لاله‌گون * به دشت و بيابان همىريخت خون چنان شد ز بس كشته آن رزمگاه * كه بر وى نتانست رفتن سپاه ز توران بكشتند چندان سپاه * كجا رحمت آورد گشتاسب شاه چو آگاه شد قيصر آن شاه روم * كه فرخ شد آن شاه و ارجاسب شوم فرسته فرستاده با خواسته * غلامان و اسبان آراسته همه نامه كردند زى شهريار * كه ما دين گرفتيم ز اسفنديار بعد از انجام گشتاسب‌نامهء دقيقى ، ديگرباره حكيم فردوسى ، اين اشعار گويد ، به جهت اثبات مدعا تحرير يافت چون اين نامه افتاد در دست من * به ماهى گراينده شد شست من نگه كردم اين نظم سست آمدم * همه بيتها نادرست آمدم من اين زان نوشتم كه تا شهريار * بداند سخن گفتن نابكار دهان گر بماند ز خوردن تهى * از آن به كه ناساز خوانى نهى دو گوهر نمودم به گوهرفروش * كنون شاه دارد به گفتار گوش سخن چون بدين‌گونه بايدت گفت * مگوى و مكن رنج با طبع جفت چو طبعت نباشد چو آب روان * مبر دست زى نامهء خسروان و له مهرگان آمد جشن ملك افريدونا * آن كجا گاو خوشش بودى بر مايونا اين سه بيت با قافيه در تذكرهء هفت اقليم به نام نامى حكيم بوده است . مى صافى بيار اى بت كه صافيست * جهان از ماه تا آنجا كه ماهيست چو از كاخ آمدى بيرون به صحرا * كجا چشم افكنى ديباى روميست