رضا قليخان هدايت

793

مجمع الفصحاء ( فارسي )

در باب دقيقى حكيم ابو القاسم فردوسى در شاهنامه گفته در مقدمهء گشتاسب‌نامه همىخواهم از دادگر يك خداى * كه چندان به گيتى بمانم به‌جاى كه اين نامهء شهرياران پيش * بپيوندم از خوب‌گفتار خويش ازآن‌پس تن جانور خاك راست * سخنگوى جان معدن پاك راست كنون رازها باز جويم ترا * حديث دقيقى بگويم ترا چنان ديد گوينده يك شب به خواب * كه جام ميى داشت همچون گلاب دقيقى ز جايى پديد آمدى * بدانجام مى داستانها زدى به فردوسى آواز دادى كه مى * مخور جز به آيين كاوس كى كه شاهى گزيدى ز گيتى كه تخت * بنازد به دو تاج و شمشير و بخت شهنشاه محمود گيرنده شهر * ز شادى به هركس رساننده بهر بدين نامه گر چند بشتافتى * كنون هرچه جستى همه يافتى از اندازه من بيش گفتم سخن * اگر بازيابى بخيلى مكن ز گشتاسب و ارجاسب بيتى هزار * بگفتم سرآمد مرا روزگار گرانمايه نزد شهنشه رسد * روان من از خاك بر مه رسد بداند كه پيش از تو آخر كسى * درين داستان رنج بردش بسى پذيرفتم و داشتم زو سپاس * مرا در دل آمد ز هر سو هراس كه روزى مرا هم ببايد گذشت * ز گفتار او در نشايد گذشت ز گفتار او بشنو اكنون سخن * كه گفته است اين داستان كهن كنون من نگويم سخن كو بگفت * كه من زنده‌ام اوست با خاك جفت آغاز گشتاسب‌نامهء دقيقى و ذكر پادشاهى گشتاسب و آمدن زرتشت به نزد وى به پيغمبرى چو گشتاسب را داد لهراسب تخت * فرود آمد از تخت و بربست رخت به بلخ گزين شد بدان نوبهار * كه يزدان‌پرستان آن روزگار مر آن خانه را داشتندى چنان * كه مر مكه را تازيان اين زمان بدان خانه شد شاه يزدان‌پرست * فرود آمد آنجا و هيكل ببست