رضا قليخان هدايت
1426
مجمع الفصحاء ( فارسي )
درخشنده شمعيست اين جان پاك * فتاده درين ژرف درياى خاك بجان بين گرامى تن خويشتن * چو جامه كه گردد گرامى بتن تنت خانهيى دان بباغ اندرون * چراغش روان زندگانى ستون فروهشته زان خانه زنجير چار * چراغ اندرو بسته زنجيروار هرآنگه كه شد سست زنجير بند * ز هر گوشه ناگه بخيزد گزند شود خانه تاريك و ويران دماغ * بيفتد ستون و بميرد چراغ وزان پس كه پيكر بگوهر سپرد * همان پيشش آيد كزين خانه برد ترا از دو گيتى برآوردهاند * به چندين ميانجى بپروردهاند نخستين فطرت پسين شمار * توى خويشتن را ببازى مدار در مدح شاه ولايت صلوات الله و سلامه عليه و صفت خلق عالم چه گفت آن خداوند تنزيل و وحى * خداوند امر و خداوند نهى كه من شهر علمم عليّم درست * درست اين سخن قول پيغمبرست گواهى دهم كاين سخن راز اوست * تو گويى كه گوشم بر آواز اوست خردمند گيتى چو دريا نهاد * برانگيخته موج ازو تندباد چو هفتاد كشتى برو ساخته * همه بادبانها برافراخته يكى پهن كشتى بسان عروس * برآراسته همچو چشم خروس محمد درو اندرون با على * هرآنكس كه هست از صحابه ولى خردمند كز دور دريا بديد * كرانه نه آن را و بن ناپديد بدانست كاو موج خواهد زدن * وزان موج بر اوج خواهد شدن بدل گفت اگر با نبى و وصى * شوم غرقه دارم دو يار وفى برين زادم و هم برين بگذرم * چنان دان كه خاك ره حيدرم