رضا قليخان هدايت

1403

مجمع الفصحاء ( فارسي )

هركجا تيغ زنى از پى كين مهر صفت * سنگ از خون عدو لعل كنى صد فرسنگ از پى كين تو خصمان تو كردند دو قسم * يك‌دو از زخم حسام و دو يك از تير خدنگ پرتو تيغ چو آب تو فتد گر در نيل * در زمان نيل شود چون بقم از خون نهنگ و له ايضا اى در چمن حسن رخت تازه‌تر از گل * جان يافته از خاصيت لعل لبت مل خط تو چو با لاله برآميخته سبزه * زلف تو چو از سرو در آويخته سنبل مه بندهء بگريخته است از رخ تو مهر * بر گردن مه هر مه ازآن‌روى نهد غل در چشم من از فرقت تو دانهء پلپل * در گوش تو از نالهء من نغمهء بلبل زين بيش مكن جور بر آن‌كس كه مر او را * امروز بدرگاه امير است توسل * * * آدم ز روح تو شده بىمادرى پسر * مريم ز نفخ تو شده بىشوهرى حبل نه از بقاى آدم ذات ترا قوام * نه از فناى عالم ملك ترا خلل و له ايضا چيست آن ماهى كه بر اشياست سابق در قدم * توامان با عقل و از سوداش سرگشته قدم ماهى برى و بحرى كارد از بحرى عبير * عنبرسا را و با كافور آميزد بهم سر محرّف تن مطوّل دم مقوّس راست چون * ماهى زرّين كه دارد مار سيمين در شكم سيم و زر در ظاهر و باطن بسى دارد و ليك * بر تن او نيست چون بر پشت ماهى يك درم جسم او بس لاغرست و اى عجب پهلوى ملك * مىكند فربه به دو فخر الورى صدر الامم