رضا قليخان هدايت

1385

مجمع الفصحاء ( فارسي )

هيبت او فتنه سوز خدمت او دل‌فروز * دولت او بخت بخش خنجر او خصم خوار چرخ به دو مبتهى دهر به دو مفتخر * تاج به دو ارجمند بخت به دو بختيار اى شده از فر تو پيكر دولت سمين * اى شده از عدل تو هيكل فتنه نزار غيبت سلطان ز غور گرچه بسى فتنه زاد * هست در آن نكته‌يى معنوى خوشگوار چرخ نمىديد آنك حاسد ملك تو كيست * آمده بر وى كنون سرّ همه آشكار از پس اين در ببين تا چه كند آسمان * با سر هر تن كه هست از تو بدل كينه‌دار در صفت اسب خردسرو زخم‌يال گردكفل پهن‌پشت * سخت‌سم و نرم‌دست تيزتك و راهوار برق بجستن بدى پيش تك او گران * باد برفتن شدى در ره او شرمسار درگه وقفه چو كوه در دم حمله چو باد * سوى نشيبى چو آب سوى فرازى چو نار در جواب قطعهء ظهير الدّين سيمورى سكزى گفته اى سخاگستر سخن‌پرور ظهير دين حق * چشمهء حيوان ز شرمت در عرق برمىرود روشن و پاك و بلندت شد سخن چون اختران * ناز طبعت زين سخنها بر به اختر مىرود پرورش از خدمت شه ناصر الدّين يافتى * آفرينها بر دل آن بنده‌پرور مىرود