رضا قليخان هدايت

788

مجمع الفصحاء ( فارسي )

در جواب قصيدهء لف‌ونشر عبد الواسع جبلى ، فرموده كجا خيزد چو تو سروى جوان و نازك و دلبر * شكرگفتار و شيرين‌كار و گل‌رخسار و مه‌پيكر نباشد چون لب و اندام و گيسو و برت هرگز * شكر شيرين و گل رنگين و شب مشكين و صبح انور ببرد انديشهء مهر و فراق و آرزوى تو * ز چشمم خواب و شخصم تاب و رويم آب و جانم خور ز شوق عشق و سوز داغ تو باشد بدين‌گونه * دمم دود و غمم سود و دلم عود و تنم مجمر نديدم چون تويى در شكل و ناز و خوبى و خنده * برون رنگ و درون جنگ و به دل سنگ و به لب شكر جوانان عاشق و حيران و مست و بى خود و خوبان * فريب‌آميز و رنگ‌انگيز و بىپرهيز و غارتگر ترا سحر و دم و افسون و نيرنگ و من از گفتت * زنم جوش و نهم گوش و دهم هوش و كنم باور شهنشاهى كه هست از تاج و تيغ و خشم و بخشايش * خداوند ظفرمند و عدوبند و ولىپرور شكست و تاخت و بگسست و كم كرد از سوارانش * سنان قارن عنان بهمن كمان بيژن توان نوذر جهان پيش از تو بد زاد بار و ظلم و ظلمت و حرمان * دهى بىره صفى بىشه شبى بىمه رزى بىبر به عهد و نوبت و دوران و ملكت شد به حمد اللّه * فلك خوشخو زمان دلجو زمين مينو ديار ازهر به رزم يك دلير پهلوان ترك هندويت * چه هومان و چه پيران و چه دستان و چه زال زر