رضا قليخان هدايت
1371
مجمع الفصحاء ( فارسي )
به تيغ نصرت او بر اجل فشاند گهر * بباغ دولتش اندر ابد نشاند نهال ز تيغ جوهر جويند گاه قيمت او * ز تيغ شاه بجاى گهر همه آجال جهان بنوك سنانش برآفريد خداى * چو او بجنبد گيتى بجنبد از زلزال به شهر دشمنش از بستگان هيبت او * زلازل است ز بانگ سلاسل و اغلال ببوم دوزخ ماند زمين هند همه * ز بس فروخته انگشت سوخته چندال كمر به بستن او بر دو دست فتنه ببست * گشادن در يأجوج و فتنهء دجال قياس خرجش يك ساعت از هزاران قرن * تمام نايد با دخل يك جهان عمال بهفتكشور پيغمبرانش بايستى * چو كوس بندد بر زنده پيل بر طبال چه گفت چون زبر لوح برنوشت قلم * ز سال عمرش پرسيد ايزد متعال هزار چرخ و بهر چرخ بر هزاران لوح * هزار سطر و بهر سطر بر هزاران سال خدايگانا نامى بزرگ گستردى * چو آفتاب جهانتاب بىكسوف زوال همه سراسر تمويه شاعرانست اين * كمان فكندن و آشوب جنگ و بالابال