رضا قليخان هدايت
1361
مجمع الفصحاء ( فارسي )
برستخيز نياز آورد مخالف را * چو خيزخيز بطبل اندرافكند طبّال هگرز ديدهء دشمن بباغ دولت خويش * بلند سرو نبيند نه نونشانده نهال چنان كه چشمهء خورشيد روز دولت تو * نديد خواهد تا روزگار حشر زوال هرآنكه كوته كرد از مديح شاه زبان * دراز كرد برو شير آسمان چنگال بگرد جانش پيچاند اژدهاى فلك * چو خط دايره گرد اندر آردش دنبال هنوز جود تو مر بنده را نداده عطا * هنوز بنده مر او را نكرده هيچ سؤال دو چاكرند ملك را ز جملهء رهيان * چنين هزارهزار دگر طغان و ينال بنام تيغ يمانى يكى و ديگر جود * فناى مال و درامن و قبلهء اقبال هزار دينار آن جود بىنهايت داد * هزار ديگر آن اژدهاى اعدامال كجا عطا دهد اين ره كه بازگردد پيل * ز بد ره باز ندانى مغاك را ز اطلال بشعر ياد كند روزگار برمكيان * دقيقى آنگه كاشفته شد برو احوال سحاق ابن براهيم را چه بهره رسيد * ز فضل برمك و آن شعر قافيه بر دال