رضا قليخان هدايت

785

مجمع الفصحاء ( فارسي )

در مدح شروانشاه خاقان كبير گويد آن لعل لعاب از دهن گاو فروريز * تا مرغ صراحى كندت نغز نوايى مجلس همه دريا و قدحها همه ماهيست * درياكش از آن ماهى اگر مرد صفايى در پيكر گاو آيد و در كالبد مرغ * جان پريان كز تن خم يافت رهايى از گاو به مرغ آيد و از مرغ به ماهى * وز ماهى سيمين سوى دلهاى هوايى گر محرم عيدند همه كعبه‌ستايان * تو محرم مى باش مكن كعبه‌ستايى كعبه چه كنى با حجر الاسود و زمزم * ها عارض و زلف و لب تركان سرايى خود خدمت اين حلقه‌به‌گوشان ختن به * از طاعت آن كعبه‌نشينان ريايى هيچ افتدت اى جان كه برافتادگى من * رحم آرى و در كاهش جانم نفزايى يا بر شكر خويش مرا خوانى مهمان * يا بر جگر ريش به مهمان من آيى من قطعاته خاقانى آن كسان كه طريق تو مىروند * زاغند و زاغ را روش كبك آرزوست بس طفل كارزوى ترازوى زر كند * نارنج از آن خرد كه ترازو كند ز پوست گيرم كه مارچوبه كند تن به شكل مار * كو زهر بهر دشمن و كو مهره بهر دوست بجهة مردى كه عنصرى را بر وى ترجيح داده بود اين قطعه را فرستاده به تعريض گفتى كه خاقانيا * چه خوش داشت طبع روان عنصرى بلى شاعرى بود صاحبقران * ز ممدوح صاحبقران عنصرى جز از طرز مدح و طراز غزل * نكردى ز طبع امتحان عنصرى ز ده شيوه كان شيوهء شاعريست * به يك شيوه شد داستان عنصرى نه تحقيق گفت و نه وعظ و نه زهد * كه حرفى ندانست از آن عنصرى به ده بيت صد برده و بدره يافت * ز يك فتح هندوستان عنصرى شنيدم كه از نقره زد ديكدان * ز زر ساخت آلات خوان عنصرى اگر زنده بودى درين گور بخل * خسك ساختى ديكدان عنصرى