رضا قليخان هدايت

1346

مجمع الفصحاء ( فارسي )

دل نگهدارى اى تن از دردش كه دل بايد ترا * تا ثناى كدخداى كشور ايران كنى خواجه بوالقاسم عميد مملكت كز مدح او * شعرهاى عنصرى پرلؤلؤ مرجان كنى اصل فرمان دادن اندر طاعت و فرمان اوست * بر جهان فرمان دهى گر خواجه را فرمان كنى گرچه سندان را كنى چون موم زير عزم خويش * موم را در زير حزم خويش چون سندان كنى از دو برهان دو پيغمبر ترا بينم نصيب * اين دو بينم شغل تو گر اين كنى ور آن كنى از عطا تو معجز عيسى بن مريم كنى * وز قلم تو معجز موسى بن عمران كنى از خردمندان كه در درگاه تو جمع آمدند * تربت غزنين همى چون تربت يونان كنى و له ايضا حلقهء زلفش به گل بر غاليه دارد همى * گل ببوى غاليه سنبل ببار آرد همى نيست سنبل كآن نخط مشكين آن ترك من است * ديده چون آن را ببيند سنبل انگارد همى عذر جانست آن رخ و آن غمزگان آزار دل * آن رخان چون عذر خواهد اين دل آزارد همى باغبانند آن دو زلفش باغ دو رخسار او * آنك‌آنك باغبان در باغ گل كارد همى