رضا قليخان هدايت
1341
مجمع الفصحاء ( فارسي )
در تهنيت فتوحات سلطانى گويد دزى گشاد كه وهم اندر آن شود عاجز * رهى بريد كه ديو اندر آن بود حيران رهى شكستهتر از عهد مردم بيدين * درازتر ز غم يار در شب هجران بساطهاش همه سنگهاى همچو خسك * نباتهاش همه خارهاى چون سوهان به پشت ماهى قعرش به ماه كنگرهها * ز سنگ خاره مر او را قواعد و اركان به گرد خندق او بردميده بيشه زرمح * چنان كه غرم در آن بيشه نگذرد آسان بساعتى بگرفت آن حصار و غارت كرد * خدايگان جهان خسرو حصارستان درو سپاهى محكم چو كوه و جمله چو ابر * ز تيزى آتش و از [ مژه ] قطرهء باران فروغ تيغ يمانى بدستشان به نبرد * شعاع داده چو بهرام در كف كيوان همىزدندى شمشير آهوان سراى * دو زلفشان بسمن بر همىزدى چوگان بمغز قصد سر تيغهاى آينه رنگ * بديده قصد سرنيزههاى خونافشان و له ايضا خدايگانا گفتم كه تهنيت گويم * بجشن دهقان آيين زينت بهمن كه اندرو بفروزند مردمان مجلس * بگوهرى كه بود سنگ و آهنش معدن