رضا قليخان هدايت
1337
مجمع الفصحاء ( فارسي )
به مشك رنگ لباس اندرون شده است هوا * بلعل رنگ پرند اندرون شده است زمين هواى روشن اگر عرض كرد لشكر زنگ * زمين تيره كند نيز عرض لشكر چين عجب نگارگرست ابر و باد ديباباف * بدشت و بيشه نمود است كارسان رنگين بباغ دوده گذر دستباف باد ببوى * بدشت ساده نگر دستبرد ابر ببين بهار دوست يكى طبعى و دگر عقلى * يكى شمامه و ديگر بودش مانى چين بهار طبعى صنع خداى عز و جل * بهار عقلى مدح خدايگان زمين خجسته مركب او باد و آتشست بهم * بگاه سير چنان و بگاه حمله چنين عجب كه شاه همىبركند بباد لگام * عجبتر آنكه همىبرنهد بر آتش زين قضايى است و به دو خلق را نباشد دست * زمينى است و بماند به آسمان برين به تيزى سخن و دولت اندرو معنى * بگونهء فلك و گوهر اندرو پروين بپاى بارهء او حصن دشت ساده شود * بصف لشكر او دشت ساده حصن حصين دو جاى دارد بدخواه ملكت از دوجهان * ازين جهان همه سجن و از آن جهان سجّين