رضا قليخان هدايت
1333
مجمع الفصحاء ( فارسي )
چو آب فسرده يكى آتش است او * كه ياقوت حل كرده باشد دخانش بدانسان كه دعوى بمعنى بنازد * بنازد ببازوى كشورستانش هم در مدح سلطان گويد مهرگان آمد گرفته فالش از نيكى مثال * نيكروز و نيكجشن و نيكوقت و نيكحال فال فيروزى و زرّ است آسمان و بوستان * كان يكى فيروزه جامست اين دگر زرين مثال گرد برگ زرد او برخفته شاخ زرد خوش * راست پندارى كه بدر آويختستى با هلال خاك و باد و آب و آتش طبع از آن شد كاسب اوست * خاكطاقت آبگردش بادپا آتشنعال بگذرد باد شمال ايدون كه نشناسى درو * دستههاى نافهء آهوست يا باد شمال داور بىمثل نيكوسيرت بىغايله * خيربخش بىريا و جنگجوى بىملال از غزال و كوه اگر نسبت ندارد پس چرا * گه ثبات كوه دارد گاه انگيز غزال آلت روز شتاب و منزل روز سفر * نزهت روز شكار و قلعهء روز نزال آلت است آرى و ليكن آلتى كش نيست عجز * منزلست آرى و ليكن منزلى كش نيست هال آفتاب عقل راى و روح طبع و دهر عزم * آسمان قدر و زمانه دولت و دريا نوال