رضا قليخان هدايت
1330
مجمع الفصحاء ( فارسي )
برو از نيكوى معنى بغمز از جادوى دعوى * بچهره حجت مانى به خوبى حاجت آزر شكفته لاله رخساره حجاب لاله جرّاره * بر از عاج و دل از خاره تن از شير و لب از شكر ز من طاعت و زو فرمان همو رزق و هم او حرمان * هم او درد و همو درمان هم او دزد و همو داور سرشته رويش از رحمت همىدون گنج پرنعمت * رخ از نور و خط از ظلمت لب از مرجان دل از مرمر سمنبويى شبهمويى بلاجويى جفاگويى * پرىزادى پرىرويى پرىچهرى پرىپيكر دلارامى دلارايى غم انجام غمافزايى * نكورويى نكورايى بحسن اندر جهان سرور بپردازى دل از روئى كه گاه آمد كه حقجوئى * غزل چندين چرا گوئى ز عشق آن بت دلبر ثناجوى از غزل پاسخ كت اين هر دو بود فرخ * غزل بر ماه زيبارخ ثنا بر شاه نيكاختر امير عادل عالم كه جود از كف او قايم * قوام دولت دايم نظام دين پيغمبر همه كردار او عبرت خرد را خدمتش فكرت * ملك نصر ملك سيرت سپهسالار حقگستر نه خشمش را ز كس مانع نه رنج كس به دو ضايع * همى چون زهرهء طالع بتابد مدحش از دفتر چو بيند مر هزاهز را نجويد مرد عاجز را * بسنبد دل مبارز را به تير و نيزه و خنجر