رضا قليخان هدايت
1326
مجمع الفصحاء ( فارسي )
جسمش سپهر و زين قمر و تنگ آفتاب * عزمش عنان و حزم لگام و قضا چدار و له بهار زينت باغى نه باغ بلكه بهار * بهارخانه مشكوى و مشكبوى بهار ز رنگ صورت او كارنامهء نقاش * ز بوى تربت او بار نامهء عطار هوا ز نكهت پويندگان او تبت * زمين ز نصرت بينندگان او فرخار بصر ز صورت او عالم صور گردد * اگر نگاه كنى ژرف سوى آن ديوار حصارهاى پرامثالهاى مينارنگ * ارم نيند و جدا هريكى ارم كردار بسان قبهوار تنگ مانويش غلاف * بسان كعبه و ديباى خسرويش ازار چو ديبهى كه برنگ پر ندهندى تيغ * زبرجدينش پود و زمردينش تار همى نشاط كند بلبل اندرو گويى * چغانه دارد در كام و در گلو مزمار درخت نارنج از خامه گوييا شنگرف * بريخته است كسى مشتمشت در زنگار بسان مجمر ميناست كز مشبّك او * بخار مشك برآيد همى ز شعلهء نار ز برگ و بار همه طوطيان پرانند * كه برگشان همه پرّست و بارشان منقار