رضا قليخان هدايت
1306
مجمع الفصحاء ( فارسي )
و له ايضا عليه الرحمة ابر نوروزى همى در بارد و بتگر شود * تاز صنعش هر درختى لعبتى ديگر شود باغ همچون كلبهء بزّاز پرديبا شود * باد همچون طبلهء عطّار پرعنبر شود روى بند هر زمينى حلّهء چينى شود * گوشوار هر درختى رستهء گوهر شود چون حجابى لعبتان خورشيد را بينى ز ناز * گه برون آيد ز ميغ و گه به ميغ اندر شود افسر سيمين فروگيرد ز سر كوه بلند * باز مينا چشم و ديباروى و مشكين سر شود روز هرروزى بفزايد چو قدر شهريار * شب چو عمر دشمنان او همى كمتر شود آب جودش بردمد زرين شود گيتى همه * آتش خشمش بخيزد سنگ خاكستر شود و له ايضا نگر به لاله و بوى بهار طبعپذير * يكى برنگ عقيق و دگر ببوى عبير چو جعد زلف بتان شاخههاى بيد و خويد * يكى همه گره است و دگر همه زنجير هوا و راغ تو گويى دوعالماند بزرگ * يكى پر از حركات و دگر پر از تصوير بدشت سنبل و مينا سپه كشيد و نشست * يكى بمعدن برف و دگر بجاى زرير